close
چت روم
رقص دختران در پارک اصفهان رنگ خون گرفت
  • مکان بنر شما در اينجا ماهانه 10/000 تومان

  • موضوعات
    خبرنامه
      براي اطلاع از آپيدت شدن وبلاگ در خبرنامه وبلاگ عضو شويد تا جديدترين مطالب به ايميل شما ارسال شود

    مطالب تصادفي
    پيوندهاي روزانه
    آخرين مطالب ارسالي
    مطالب پربازديد
    تبلیغات
    advertisement

    کانال تلگرام


    درباره : اخبار و جدیدترین ها ,
    بازديد : 1360 | تاريخ : دوشنبه 31 فروردين 1394 زمان : |

    هنوز خاطرات خوش نوروز سال ١٣٨٩ در ذهن خانواده "حسن" محو نشده بود وخانواده او هنوز شادی روزهای ابتدای فروردین و خوشی آن ایام را در سر داشتند.

    ساعت یک بامداد یکی از همین روزها "حسن" به همراه خانواده اش به پارک صفه (اصفهان) آمده بودند، تا شبی بهاری را در کنار هم تفریح کنند.

    خانواده در خیابان جنب پارکی، خودروی خود را پارک کرده و با صدای بلند موسیقی در حال رقص و پایکوبی بودند که ناگهان صدای ترمز خودرو پژو ٤٠٥ به گوش می رسد.

    چهار جوان که حالت طبیعی نداشته و به نظر می رسید مشروبات الکلی مصرف کرده باشند از خودرو پیاده شده و می خواستند تا در جمع خانواده "حسن" با دختران خانواده به رقص بپردازند که مورد اعتراضِ پدر و اعضای خانواده قرار گرفته و میان چهار جوان و مردان حاضر خانواده درگیری لفظی درگرفته است که ناگهان صدای فریادی بلند شد و جوان ها سریع داخل خودرو شده و متواری شدند.

    یکی از حاضرین شماره خودرو را یادداشت می كند و ناگهان متوجه شدند پدر خانواده روی زمین افتاده است.

    قرمزی خون گلوی "حسن" آسفالت خیابان را پوشانده و صدای فریاد و شیون خانواده او فراتر از نوای موسیقی به آسمان می رسد.

    خانواده به سرعت او را به بیمارستان الزهراء انتقال می دهند، اما وی قبل از هر اقدامی، به دلیل شدت جراحت وارده، فوت می كند.

    خانواده ای که تا چند لحظه قبل از واقعه، از شادی در پوست خود نمی گنجیدند، حالا چون کبوترانی که طعمه شکارچی شده باشند، هر یک در گوشه ای از بیمارستان الزهراء از اعماقِ جان شیون و زاری می كردند.

    جغد شوم بی همسری و پرنده سیاه بی پدری بر فراز سرِ اعضای خانواده حسن در گردش بود، دیگر هیچ راه گریزی از این واقعیت نبود، شاید تنها دارویی که می توانست این داغ عظیم را كمی التیام بخشد، دستگیری قاتلین و مجازات آنها بوده است.

    اکیپ بررسی صحنه جرم و تیم کارآگاهان پلیس آگاهی سریعاً در صحنه حاضر شدند و پس از ثبت واقعه و بررسی های ابتدایی، کار در راستای شناسایی ضاربین و قاتلین، با جدیت، شروع شد.

    بر اساس اطلاعات موجود در سامانه ها مشخصات مالک خودرو شناسایی شد و پس از مراجعه به نشانی مشخص شد خودرو به فرد دیگری به نام رضا ٢٤ ساله فروخته شده است.

    در ادامه "رضا" هنوز در خانه خود در حال استراحت بود که کارآگاهان پلیس آگاهی خانه او را محاصره و او را به همراه خودرو دستگیر كردند و به پلیس آگاهی انتقال دادند.

    متهم که راه گریزی جز همکاری با پلیس نداشت و تصور می کرد درگیری تنها منجر به زخمی شدن طرف مقابل شده و مجروح هنوز در بیمارستان بستری است، اقرار کرد که در ساعت ٢٤ شب حادثه به همراه سه نفر از دوستانش به نام های "مجید" ٢٢ ساله و "داود" ٢٣ ساله و "محمد تقی" ٢٥ ساله در مغازه "مجید" شرب خمر کردند و سپس برای گردش به کوه صفه رفته اند.

    وی در ادامه اعترافات خود گفت: در وسط خیابان خانواده ای که در حال خوشگذرانی بودند را مشاهده کرده و آنها نیز کنار آنان ایستاده اند که مردی از خانواده جلو آمده و از آنها خواسته محل را ترک كنند، "مجید" به آن مرد گفته مگر اشکالی دارد، آن مرد نیز به ما گفت بزم خانوادگی است و دوباره "مجید" به او گفت اگر خانوادگی است چرا وسط خیابان و ما هم می خواهیم جزو خانواده شما بشویم که آن مرد با "مجید" درگیر شده و آنها هم پیاده شده اند و درگیری آغاز شد.

    در حین درگیری "مجید" چند ضربه به یکی از مردان حاضر زده و با این حادثه چهار نفر به سرعت سوار خودرو شده و فرار کرده اند .

    با اعترافات متهم و نام بردن سه نفر متهم دیگر، به سرعت محل مخفیگاه آنها شناسایی و تا قبل از ساعت ١٢٠٠ روز حادثه هر چهار نفر متهم دستگیر و با دستگیری متهمین بازپرس پرونده در پلیس آگاهی حاضر و با اقرار و اعتراف متهمین قرار قانونی صادر و متهمان به زندان منتقل شدند.



    برچسب ها : رقص دختران در پارک اصفهان رنگ خون گرفت , رقص دختران در پارک اصفهان , رقص دختران در پارک , رقص در پارک اصفهان رنگ خون گرفت , رقص , دختران در پارک , دختران , رقص دختر ,
    نويسنده : پاتوق ایران | نظرات ()

    مطالب مرتبط
    بروزترين پيشوازهاي ايرانسل و همراه اول
    بوي عيدي = 30308
    اي حرمت = 30296
    دوست دارم = 30896
    دلم گرفته = 30202
    عشق اول = 30464
    يکي هست = 30880
    هرگز نشد = 30470
    قرار نبود = 30475
    يادته = 30895
    خاطره ها = 30875
    حلالم کن = 4413389
    يکي يکدونه = 5515404
    ساعت رفتن=5514691
    رفيق نيمه راه = 5514627
    تو راست ميگي = 3313226
    هي تو= 3314291
    تصميم = 3313736
    تو نزديکي = 2211397
    مغرور = 3313377
    چي شد = 3313375
    به خدا = 3314733
    ديدي = 3314737
    دوست دارم = 3315193
    هوايي شدي = 3315201
    هوايي شدي دو = 3315202
    سريال شيدايي = 2211520
    برو فکرشم نکن = 5513986
    گيجه لر=3312873
    کيم گلر= 3312879
    تقاص = 3314296
    ارسال نظر براي اين مطلب

    نام
    ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
    وبسایت
    :) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
    نظر خصوصی
    مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
    کد امنیتیرفرش کد امنیتی

    بزرگترين مرجع فيلم و سريال

    پيامک دوستان به ما
        فاطمه رشيدي از ابهر:هر کي دستت رو گرفت لزوما دوستت نيست ! شايد تو حرکت بعدي ، پاشو گذاشت رو شونت و رفت بالا» …
        بهروز سعادتي از بابل:روزگاريست که شيطان فرياد ميزند«ادم پيدا کنيد سجده خواهم کرد» …
        رويا نادري از چابهار :آتش از اندوه هجران بهتر است بي قرارم کردي و گفتي صبوري بهتر است من نمي دانم کجا خواندم که يادم داده است ؟يار وقتي در کنارت نيست کوري بهتر است …
        سجاد آذرمي از تپراق کندي :نفسم مي گيرد، در هوايي که نفس هاي تو نيست...
        ستاره خانم از مرودشت :از اين ميسوزم که تو هم مرا نشناختي آري تو ... تو!؟ پس ميرم جايي که ديگر دوستي نباشد تا قلبم را بدرد آورد...تقديم به سونياي عزيزم
        زينب محرمي از پارس آباد مغان : يادت اي دوست بخير...بهترينم خوبي؟خبري نيست ز تو دل من ميخواهد که بداني بي تو اندازه دنيا تنگ است.
        زينب محرمي از پارس آباد مغان : حق الناس هميشه پول نيست گاهي دل است دلي که بايد ميدادي و ندادي...
        ستاره خانم از مرودشت : کوروش ميگويد : بودن با کسي که دوستش نداري و نبودن با کسي که دوستش داري همه اش رنج است پس اگرهمچون خود نيافتي مانند خدا تنها باش.
        زينب محرمي از پارس آباد مغان : سرنوشت ما چنين بود:''ما به دنيا آمديم اما دنيا به ما نيامد...
        عاليه از شيراز : اي قطار راهت را بگير و برو نه کوه توان ريزش دارد و نه ريز علي پيراهن اضافه روزگار ديگريست
        نجمه از بندر عباس : تو مرا ياد کني باورت گر بشود گر نشود حرفي نيست اما نفسم ميگيرد در هوايي که نفسهاي تو نيست .
        علي از ميمند : احساس سوختن به تماشا نميشود...آتش بگير تا که بداني چه ميکشم.
        سامان سعيدي از کرج : با هر که نشستم دلش نشکستيم بر جام مي و ميکده مردانه نشستيم هر چند که اين جام پر از جور و جفا بود خورديم ولي حرمت دوستي نشکستيم

        پيامک هاي خود را براي ما ارسال نماييد
        تا با نام شما در سايت قرار دهيم لطفا
        اخر پيامک نام و اسم شهر خودتون رو
        ذکر کنيد 09111111111
    اطلاعات
    • آمار کاربران
    • افراد آنلاين : 1
    • اعضاي آنلاين : 0
    • تعداد اعضا : 574

    • عضو شويد
    • ارسال کلمه عبور




    • آمار مطالب
      کل مطالب : 1340
      کل نظرات : 22

    • آمار بازديد
    • بازديد امروز : 442 نفر
    • بارديد ديروز : 914 نفر
    • بازديد هفته : 3,326 نفر
    • بازديد ماه : 11,801 نفر
    • بازديد سال : 17,350 نفر
    • بازديد کلي : 5,290,156 نفر
    • ورودي امروز گوگل : 7 نفر
    • ورودي گوگل ديروز : 10 نفر

    آرشيو
    تبليغات متني

    کپي مطالب این سايت فقط با ذکر منبع مجاز می باشد.